پروازي بر فراز خاطره ها
بنام او كه هر چه غير از اوست فاني و او باقي است. شكر و سپاس بي حد خداي را كه او خالق است و همه مخلوق. درود بر همه انبياء و اوصياء و اولياء الهي كه واسطه فيض آفريدگارند بر آفريده ها و سلام و صلوات ويژه بر اشرف كائنات و خاتم انبياء محمد مصطفي (ص) و ائمه هدي از علي بن ابيطالب (ع) تا قائم آل محمد مهدي موعود (عج).
اولين جمعه از ماه رجب سال 1407 قمري مصادف با 29 تيرماه 1386 پس از سالها تلاش بي وقفه در دانش آموزي و دانشجويي و در پي آن كار و مسئوليت در عرصه هاي گوناگون اجرايي و آموزشي در شهرها و مناطق مختلف كشور از جمله مشهد و تهران، سمنان و گرمسار و گناباد، احساس فراغتي دست داد كه فرصت را غنيمت شمرده، دستي به قلم برده و تصميم بر آن شد تا بخشي از خاطرات خود را از صفحه ذهن به صفحه كاغذ منتقل نمايم، شايد ارزش خواندن داشته باشد.
وضو مي گيرم دو ركعت نماز به درگاه بي نياز تقديم نموده و از او تقاضاي كمك مي نمايم. بلافاصله نوشتن را شروع مي كنم، سالهاي درس و مدرسه، سالهاي جبهه و جنگ، دوران پرافتخار دانشجويي، روزهاي شيرين خدمت در آستان مقدس رضوي و بعد از آن در كتابخانه مشهور ملك در تهران، ايام تدريس در دانشگاههاي پيام نور و آزاد اسلامي گناباد، لحظه هاي خوش تأليف و ترجمه و نگارش، خدمت در معاونت آموزشي دانشگاه آزاد اسلامي سمنان و مسئوليت پر ماجرايم در رياست دانشگاه آزاد اسلامي واحد گرمسار همه را به سرعت از ذهن مي گذرانم اما با وقت اندكي كه دارم، در اين برهه فقط مي توانم چهار سال و 6 ماه و 21 روز مديريت بر دانشگاه آزاد اسلامي شهرم گناباد را به تصوير كشم و براي همه آن سالها كه قبل از اين مسئوليت بوده و آنچه بعد از اين به سراغم خواهد آمد فرصتي ديگر را از خداي بزرگ مسئلت مي نمايم.
دعوتي به آغوش پر مهر وطن
در واپسين روزهاي پائيز 1381 كه دردانشگاه آزاد اسلامي واحد گرمسار مشغول رتق و فتق امور مديريتي دانشگاه بودم با زنگ تلفن براي پذيرش مسئوليت در گناباد فراخوانده شدم. ابتدا هضم و درك موضوع برايم سنگين و راستش ناگوار و غيرمنتظره بود چرا كه حكم مسئوليتي ام براي گرمسار 2 ساله بود و هنوز 8 ماه تا پايان دوره فرصت داشتم و بخشي از اهداف و برنامه هاي 2 ساله اي كه ترسيم كرده بودم به پايان نرسيده بود. براي تصميم گيري و اعلام نظر قطعي مهلت خواستم، شايد حدود يك هفته با خود كلنجار مي رفتم، هيچ اجباري براي ترك مديريت در گرمسار و يا آمدن به گناباد نبود اما عاقبت عشق به زادگاه، كار خود را كرد و به مصداق شعر مولوي كه:
هر كسي كاو دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصل خويش
براي آمدن به گناباد پس از حدود 18 سال دوري، خود را آماده كردم و به رغم هر آنچه بود مسئوليت دانشگاه را پذيرفتم.
براي جلسه توديع مديريت قبلي و معارفه من، روز اول ديماه 1381 را تعيين نمودند و از قضا همان روزها برف نسبتاً سنگين و كم سابقه اي كوير گناباد و مسير گناباد را سفيدپوش كرده بود. به هر زحمتي در آن برف و كوران خود را از گرمسار به مشهد رساندم اما براي رفتن به گناباد به توصيه دوستان وسيله نقليه خود را در مشهد گذاشتم و به اتفاق تعدادي از مسئولين منطقه 9 دانشگاه آزاد اسلامي و در معيت آيت ا… معصومي (رئيس نهاد نمايندگي ولي فقيه در منطقه) مسير 3 ساعته مشهد – گناباد را با پاترول در 5/6 ساعت پيموديم و فرداي آن روز بعد از توديع و معارفه براي انجام امور جانبي باز هم به اتفاق مسئولين منطقه و اين بار در معيت جناب دكتر علي عباسپور (رياست منطقه 9 دانشگاه آزاد اسلامي) به مشهد برگشتم.
جلسه توديع و معارفه در گرمسار نيز به دنبال آن برگزار شد و جاي گرم خود در گرمسار را به همشهري عزيزم جناب دكتر حسين افضليان سپردم و دوباره در ميان برف و يخبندان به گناباد برگشتم تا جاي خالي آن عزيز در اين دانشگاه را پر كنم.
اگر چه هم براي خودم ناباورانه بود كه در شهر و ديارم توفيق خدمت يافته ام و هم براي بسياري از مردم و مسئولين و همكاران جديدم در دانشگاه جاي سؤال بود كه چرا اين قرعه بنام من افتاده و به چه دليل اين مسئوليت را پذيرفته ام؟ اما به هر حال با استقبال خوب كاركنان دانشگاه گناباد مواجه شدم و در حضورشان آرزو نمودم كه اگر دوره همكاري ام كوتاه باشد دوره دوستي بسيار طولاني، داشته باشيم.
ترسيم چشم انداز بر بال واقعيت
در اولين فرصت اولين جلسه شوراي معاونين تشكيل شد و در جريان برخي از امور قرار گرفتم كه براي آن بي درنگ برنامه و پي گيري لازم مي نمود. برخي از موارد ريز و درشت به شرح زير بود:
1 ـ بدهي دانشگاه به بانكها و بازار به خاطر انجام ساخت و سازها و به دليل كمبود دانشجو و در نتيجه كمبود درآمد، قابل توجه بود (تقريبا به اندازه 2 سال درآمد و شهريه كل دانشگاه) و بدتر آنكه برخي از وامها مشمول جريمه ديركرد و تأخير مي شد و چنين روندي مي توانست سيستم را با نابساماني هاي جدي مواجه كند.
2 ـ در حاليكه 12 رشته فعال در دانشگاه وجود داشت در دفترچه هاي آزمون 83/82 براي اين دانشگاه 17 رشته جديد نيز ثبت شده بود و مي بايستي 9 ماه بعد و در اول مهرماه 82 براي پذيرش دانشجو در 29 رشته برنامه ريزي مي شد. نداشتن فضاي لازم، مدرس كافي، فقدان تجهيزات و امكانات براي اين همه رشته و مسائلي از اين قبيل مي توانست تهديدهايي براي مديريت دانشگاه باشد در حاليكه اميد به افزايش دانشجو با توجه به رشته هاي جديد فرصتي بسيار طلايي در اختيارم مي گذاشت كه بايد اين گونه فرصتها را غنيمت شمرد.
3 ـ پراكندگي خوابگاهها در سطح شهر مسئله اي بود كه اعتراض بسياري از شهروندان را برانگيخته بود و در جاي خود مورد بحث قرار خواهد گرفت.
4 ـ برف شب يلدا بزودي آب مي شد و تقريباً همه ساختمانها حتي سقف اتاق رياست هم چكه مي كرد و نياز به ايزوگام و عايق بندي داشت لذا در آن فقر مالي و به رغم سرماي زمستان، شايد اولين گام عمراني همان ايزوگام بود كه بدون استثناء كليه ساختمانها را شامل شد.
5 ـ يك هفته قبل از توديع و معارفه به بهانه برگزاري كنسرت دانشجويي موسيقي، بلوايي در شهر مذهبي گناباد برپا شده بود كه ذهنيت مسئولين محترم فرهنگي شهر را به دانشگاه و ذهنيت برخي دانشجويان را به شهر گناباد و مسئولين آن به شدت منفي نشان مي داد و اين موضوعي بود كه با دخالت امام جمعه محترم و فرماندار محترم وقت حل و فصل شد اما تا مدتها در اذهان باقي بود و فرصتي ديگر براي شعله ور شدن را طلب مي كرد. در اين ميان نشر برخي اكاذيب و درج برخي مطالب اهانت آميز و تحريك انگيز در نشريات دانشجويي فضا را روز به روز نا آرام تر جلوه مي داد.
6 ـ به هر دليلي كه بود تصوير ذهني برخي از دانشجويان غيربومي از مديريت جديد به گونه اي بود كه او را كم از طالبان و القاعده تصور نمي كردند و لذا طبيعي بود كه براي شناخت بيشتر او و براي سنگ اندازي و مسئله آفريني از هيچ تلاشي دريغ نكنند و بدتر آنكه از درون مجموعه هم برخي از بزرگواران در تقويت اين ذهنيت همراه مي شدند كه بهتر است اين فصل براي هميشه نانوشته بماند.
راستش احساس مي كردم كه در اين معامله (آمدن به گناباد) به شدت مغبون شده ام اما:
اولاً 16 سال سوابق كاري ام در جاهاي مختلف و اينكه هيچگاه براي رسيدن به اهدافم دچار ترديد نبودم و هر جا كه از صفر شروع مي كردم در مدت مورد نظرم به همه اهدافم مي رسيدم، به من اجازه نمي داد كه احساس مغبون شدن بر من غلبه كند و در برنامه ريزي و هدف گذاري خود ترديد كنم.
ثانياً غيرت و غرورم باعث مي شد كه احساس خود را آشكار نسازم .
سوم اينكه اين شرايط را براي خود فرصتي مي دانستم كه حاصل سالها تجربه را در شهر خودم درو كنم و از حل مسائل پيچيده لذت ببرم و در اينكه اين بار در كمترين زمان ممكن به لطف خداوند بر همه مشكلات فائق خواهم شد هيچ شكي به دل راه ندادم.
برنامه كوتاه مدت خود را بر مبناي حكم 2 ساله مسئوليتم و كليات برنامه ميان مدت را بر مبناي دوره پنج ساله و برنامه بلندمدت دانشگاه را براي دوره 15 ساله تدوين و ترسيم كردم.
تأمين بودجه براي پيشرفت امور دانشگاه و بويژه انجام پروژه هاي عمراني مورد نياز و خريد تجهيزات براي اين واحد دانشگاهي فني، مهمترين دغدغه هاي آن روز دانشگاه بود. از مدتها قبل از مسئوليتم حتي حقوق كاركنان و اساتيد بعضاً بجاي آخر ماه در نيمه هاي ماه بعد پرداخت مي شد و البته به قول بعضي از همكاران فرقي هم نمي كرد زيرا به هر حال ماهي يكبار، حقوق داده مي شد. اما علت تأخير در پرداخت، نداشتن نقدينگي بود، چنانكه مبالغ نه چندان زيادي كه براي حق آزمون، اضافه كاري، حق الزحمه امتحانات و كارآموزي مي بايستي پرداخت مي شد و حتي بخشي از حق التدريس اساتيد هم در مواردي از يكسال قبل و بيشتر از آن پرداخت نشده بود.
پس ساماندهي امور مالي دانشگاه اولويتي اساسي بود. پرداختهاي جزئي در اولويت اول قرار گرفت و اينجانب اعتقاد داشتم كه به يك بانك يا فرد يا سازمان بدهي كلان داشته باشيم بهتر است تا به گروهي از افراد و سازمانها بدهكاري هاي نسبتاً جزيي داشته باشيم و وجهه عمومي دانشگاه زير سؤال باشد.
فراموش نمي كنم كه براي عيدي و پاداش آخر سال از بانك ملي وام گاوداري و زعفرانكاري گرفتيم و براي امضاء سفته آن در 27 اسفندماه 81 جلسه شوراي اداري شهر را ترك نمودم و البته از اين وامها، بعدها هم بارها برداشته شد و بالاخره بازپرداخت آن نيز انجام شد …
پرداخت بدهي هاي اقساط وام ها (كه براي احداث ساختمانها برداشته شده بود) و دائماً مشمول جريمه تأخير مي شد معضل ديگري بود كه بايد چاره انديشي مي شد چرا كه همه مي دانند وام با كارمزد 18 درصد وقتي مشمول كارمزد 24 درصد و حتي 30 درصد شود چه خطري را متوجه مؤسسات مي كند.
در مسير گره گشايي
در اين ميان، شهروندان از اين موضوع به خوبي آگاه شده بودند كه با راه اندازي رشته هاي جديد بيش از 1000 دانشجوي غير بومي جديد نيز به دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي گناباد اضافه خواهند شد و بديهي است كه آنها نياز به مسكن و امكانات دارند و اي كاش در شهر ما خانه دانشجويي به اندازه كافي وجود مي داشت كه هم درآمد مردم را افزايش مي داد و هم مشكل مسكن دانشجويان را حل مي كرد.
پديده اخير بدون شك مي توانست نه تنها قيمت مسكن در گناباد را به شدت افزايش دهد و براي مستأجران غير دانشجو و قشر آسيب پذير مشكل ساز شود بلكه به لحاظ امنيت اجتماعي و پيامدهاي فرهنگي نيز نگران كننده بود. جلسات متعددي با حضور معتمدين و متمكنين با مساعي فرماندار محترم وقت گناباد و پيگيري هاي مسئولين مراكز آموزش عالي تشكيل شد كه شايد بتوان بخش خصوصي را به خوابگاه سازي ترغيب كرد اما همه اين تلاشها تقريباً بي نتيجه بود زيرا اعتمادسازي لازم براي اينكه واقعاً خوابگاه هم مي تواند توجيه اقتصادي براي سرمايه گذار داشته باشد صورت نگرفت. حتي قبولاندن اين موضوع كه تأمين مسكن براي دانشجو آنهم دانشجوي دانشگاه آزاد مي تواند به عنوان كار خير و ثواب تلقي شود به هيچ وجه ميسر نشد و هيچ خيّري تا كنون هم در اين عرصه پا ننهاده، هر چند وعده و وعيدهايي داده مي شد كه در نهايت فقط فرصتها از دست مي رفت.
چشم بنده از همان روزهاي آغازين براي حل بخشي از مشكل مسكن دانشجو به ستونهاي علم شده ساختماني بود كه در حدود 700 متري دانشگاه و در انتهاي كوره راهي منتهي به جاده آسيايي قرا داشت و بررسيها حاكي از آن بود كه 12 سال قبل براي دانشكده پرستاري دانشگاه علوم پزشكي گناباد در نظر گرفته شده و به هر دليلي پس از انجام حدود 10 درصد كار رها شده بود.
اهميت موضوع خوابگاه و نا اميدي از هر سو، در نهايت منجر به جلسه اي مركب از نماينده مردم در مجلس و امام جمعه و فرماندار و شهردار و رياست شورا و مديران دانشكده پزشكي و دانشگاه آزاد اسلامي گرديد كه دستاورد آن توافق في مابين براي واگذاري اعيان مجموعه مذكور توسط رياست محترم وقت دانشكده پزشكي گناباد (دكتر هادي سالاري) به دانشگاه آزاد اسلامي واحد گناباد (در قبال پرداخت 35 ميليون تومان) بود كه با چك هاي متعدد و مشكلات فراوان به هر حال تأمين و پرداخت شد و هر گونه ساخت و ساز در آن مجموعه ، منوط به موافقت سازمان محترم مسكن و شهرسازي خراسان گرديد زيرا عرصه خوابگاه با وسعت 41182 متر مربع متعلق به سازمان بود.
ساخت اين خوابگاه پس از پي گيريهاي لازم در 18 ارديبهشت ماه 82 و با برنامه ريزي براي اتمام در اول مهرماه همان سال يعني زماني كمتر از 5/4 ماه آغاز شد.
برآورد دانشگاه براي اتمام اين پروژه 2800 متر مربعي دويست و هشتاد ميليون تومان بود اما دريغ از حتي دو ميليون تومان پولي كه براي شروع اين كار در اختيار داشته باشيم . يكي از بستگان به خاطر اعتمادي كه داشت مبلغي را به اينجانب سپرد كه برايش حساب پس انداز باز كنم و يا اوراق مشاركت بگيرم اما همان پول را براي جرقه شروع خوابگاه به كار زدم.
در سفري به تهران براي گرفتن وام از صندوق مشترك دانشگاه به سازمان محترم مركزي مراجعه نمودم ليكن پاسخ اين بود كه 140 ميليون تومان بدهي قبلي را تسويه كنيد و مجدد درخواست فرمائيد! خدمت رياست محترم عالي دانشگاه (دانشمند فهيم و مدير مدبر آقاي دكتر جاسبي) رسيدم و اظهار داشتم كه چنين مشكلي داريم و در طول 4 ماه گذشته خودم نيز بيش از 7 ميليون تومان به دانشگاه قرض داده ام كه ايشان تعجب كردند و در هر حال دستور پرداخت 50 ميليون تومان وام فوري را دادند كه اظهار داشتم آقاي دكتر اين مبلغ مثل قطرات باران تابستاني بر كوير تفتيده است كه به محض نزول تبخير مي شود و اين پول را امروز به گناباد حواله مي كنم اما اطمينان دارم تا فردا كه خودم برسم پول خرج شده است!
وام دريافتي بابت حقوق معوقه همكاران و مطالبات آنان هزينه شد چون در هر صورت رضايت كاركنان نيز تا حدودي به پرداخت بموقع دستمزد آنان ارتباط دارد.
گاهي فكر مي كردم از خانواده دانشجويان براي خوابگاه، پول پيش (بصورت رهن و اجاره) مطالبه كنم، گاهي به فكر استقراض از بازار و دوست و آشنا مي افتادم، حتي آپارتمان مسكوني خود در تهران را در معرض فروش قرار دادم كه از بد حادثه در اين زمان خريد و فروش مسكن در تهران راكد بود و آنهم فايده نبخشيد، بدتر آنكه هيچكس باور نمي كرد كه بتوان در گناباد كه در آن زمان امكاناتش كمتر از امروز بود در چنين زمان كوتاهي2800 متر مربع ساختمان را آماده بهره برداري كرد و از درون مجموعه نيز باور آن مشكل بود چون براي ساختمانهاي مشابه چندين سال وقت صرف شده بود.
بالاخره براي تأمين آهن مورد نياز با حاج مهران مرتضايي (از معتمدين بازار و از بازنشستگان فرهنگي خوشنام) صحبت شد و ضمن تشويق و اعلام پشتيباني قول مساعد براي تأمين آهن در اسرع وقت و رعايت حال دانشگاه را دادند كه گره اوليه باز شد.
به انتظار اينكه با افزايش دانشجو مشكل مالي برطرف خواهد شد دسته چك شخصي خود را برداشته و اولين توافقات را براي تأمين تيرچه و بلوك ساختمان در قبال پرداخت چك شخصي در تربت حيدريه به انجام رساندم. مابقي خريدها نيز تقريباً با همين روال انجام مي شد و به فروشندگان محترم اطمينان مي دادم كه در صورت عدم ارائه بموقع چك دانشگاه ، برداشت از حساب شخصي و به اجرا گذاشتن چك شخصي بلامانع خواهد بود. و به اين ترتيب بود كه در شرايطي ناباورانه در 12 مهرماه همان سال و با فعاليت شبانه روزي 135 روزه، خوابگاه با تجهيزات كامل به بهره برداري رسيد و در همان فاز اول 320 نفر دانشجوي جديدالورود غيربومي را اسكان داد كه به سهم خود نه تنها بخشي از معضل را برطرف كرد بلكه اميد و خودباوري را در مجموعه برانگيخت.
يادآوري اين نكته خالي از لطف نيست كه وقتي براي تجهيز خوابگاه، كل پرده ها و چوب پرده ها و چراغ خوابها و امثال آنرا در پژوي سواري دانشگاه به زحمت جاسازي نمودم و نيمه هاي شب از مشهد عازم گناباد بودم در تربت حيدريه هندوانه اي نه چندان بزرگ خريداري كردم اما وقتي هيچ جايي در ماشين براي آن نتوانستم پيدا كنم مجبور به پس دادن هندوانه شدم ! تحويل 126 قطعه چك از دسته چك هاي شخصي در يكساله اول مسئوليتم در گناباد تا حدودي شرايط دانشگاه را مي تواند به تصوير كشد (البته هيچ مبلغي را در نهايت از خودم براي دانشگاه هزينه نكرده ام و همه را گرفته ام و بعدها نيز اين رويه را كلاً كنار گذاشتم زيرا شأن دانشگاه اجل از اين اقدامات بود).
استقراض از واحدهاي دانشگاهي مشهد مقدس، گرمسار و قوچان نيز چه در اين مقطع و چه در دوران بعد به عنوان بخشي از استراتژي دانشگاه براي تأمين هزينه ها بود كه بدهي مذكور نيز نهايتاً تسويه شده و جا دارد كه از مسئولين محترم وقت اين واحدهاي دانشگاهي و همچنين از مسئولين محترم امور مالي سازمان محترم مركزي به خاطر مساعدتهايشان در پرداخت وام به اين واحد دانشگاهي صميمانه تشكر نمايم.
كمبود فضا در دانشگاه، فقط به خوابگاه محدود نمي شد. از آنجا كه بيش از هفتاد درصد دانشجويان اين دانشگاه صرفاً در رشته هاي فني و مهندسي مشغول هستند ايجاد كارگاههاي مناسب نيز در دستور كار همان سال اول بود و به لطف خداوند يك مجموعه كارگاهي با زيربناي 1000 متر مربع و ظرفيت 15 فضاي مستقل كارگاهي و فضاهاي جانبي آن در زمستان 82 و بلافاصله پس از خوابگاه ساخته شد و مورد بهره برداري قرار گرفت.
افزايش 55 درصدي دانشجويان اين واحد در سال 1382 و اينكه تا فراغت از تحصيل آنان چند دوره ديگر نيز دانشجوي جديد وارد مي شوند و پذيرش براي مدتي بيش از خروجي خواهد بود نيازهاي بيشتري براي تأمين كلاس درس، خوابگاه، كارگاه و امثال آنرا فراروي مديريت قرار مي داد.
بر خلاف سال 1382 كه بخش عمده اي از تلاش دانشگاه در احداث ساختمانهاي جديد متمركز شده بود سال 1383 فرصتي براي پرداخت ديون معوقه، بازسازي و مرمت ساختمانهاي قديمي تر، محوطه سازي دانشگاه، خريد تجهيزات آزمايشگاهي، جذب هيأت علمي و امثال آن بود به گونه اي كه دانشجويان بورسيه دوره دكتراي اين دانشگاه در اين سال به 16 نفر رسيدند كه البته هزينه هاي بسيار بالايي براي دانشگاه داشت اما در تقويت بنيه علمي دانشگاه نيز تأثير خود را داشته و خواهد داشت.
در پايان سال 1383 تصميم بر آن قرار گرفت كه مجموعه خوابگاهي مناسبي براي پسران ساخته شود و خوابگاه ساخته شده قبلي (خوابگاه بعثت) به دختران دانشجو واگذار گردد زيرا اولا ًبا افزايش دانشجو فضاي كافي براي دختران در اختيار نبود ثانياً خوابگاهي كه مورد استفاده آنان بود ساختمان آموزشي دانشگاه بود كه مي بايستي بزودي به استفاده هاي مجدد آموزشي برگردد.
كلنگ خوابگاه پسران در اول فروردين ماه 1384 در زميني به وسعت 36000 متر مربع ، واقع در غرب استاديوم آزادي گناباد (ورودي گناباد از جاده بجستان) به زمين زده شد. زمين اين خوابگاه 14 سال قبل براي ساخت خوابگاه دانشجويي به بخش خصوصي واگذار شده بود امابه دلايل خاص موفق به ساخت آن نشدند.
پي گيري هاي مدام اينجانب از بدو ورود به دانشگاه ، نهايتاً منجر به آن شد كه در قبال پرداخت مبلغ 17 ميليون تومان (كه البته از حساب شخصي خود در فروردين 82 پرداخت كردم و در پايان سال 1385 زماني كه قيمت زمين حدوداً 15 برابر شده بود همان مبلغ اوليه را از دانشگاه دريافت نمودم . ) حق انتفاع مالكان را خريداري و پس از خلع يد مالكان توسط سازمان محترم مسكن و شهرسازي خراسان رضوي، كارساخت خوابگاه بصورت جدي آغاز شد.
از همان ابتدا برنامه تدوين شده بر اين مبنا بود كه اين ساختمان عظيم 3500 متر مربعي با ظرفيت پذيرش 432 نفر دانشجو با امكانات جانبي ، نظير تالار بزرگ مطالعه، نمازخانه، آشپزخانه هاي متعدد، سالن اجتماعات و سرويسهاي بهداشتي و حمام مكفي در مدت 6 ماه به اتمام برسد و چنين نيز شد. اما با خون دل و زحمت بسيار، كه با شيريني اتمام بموقع آن همه مرارتها و تلخكامي ها به فراموشي سپرده شد و امروز اين ساختمان مستحكم، زيبا،با ظرفيت و بامعماري و مصالح عالي بدون شك از بهترين خوابگاههاي دانشجويي كشور است.
در اين ساختمان همدلي و همياري حتي بين تيم هاي كارگري و پيمانكاري به اوج خود رسيد و در مواردي براي يك نوع كار مثلاً ديوار چيني ، چندين تيم پيمانكار با همديگر كار مي كردند و همديگر را پوشش مي دادند. در طول تابستان 84 تقريباً همه شبها در جمع كارگران و پيمانكاران حضور يافته و پس از صرف شام و چند دقيقه صحبت با مراسم قرعه كشي و دادن هديه زمينه تشويق فعاليت شبانه روزي آنان را فراهم مي كردم كه البته اين تلاشها بخوبي پاسخ داد و اتمام بموقع كار و تجهيز و بهره برداري از آن (6 ماه از كلنگ زني تا بهره برداري) گوياي اين حقيقت و تصديق اين مدعاست كه جاي تشكر از مهندسان،پيمانكاران، كارگران و همكاران دانشگاهي براي هميشه باقي است.
اين خوابگاه با نام خاتم الانبياء نامگذاري شده و اميد است عنايت خاص آن رسول گرامي شامل دست اندركاران باشد.
افزايش 35 درصدي دانشجو در سال 1383 و افزايش مجدد آنان در مهرماه 84 باعث شد كه كمبود فضا همچنان به عنوان مشكل دانشگاه باقي باشد اما اين بار كمبود كلاس درس، كمبود خوابگاه، كمبود ساختمان و مجتمع كارگاهي، فقدان سالن و فضاي ورزشي ، يكباره دست به دست هم داده بود و همتي بلند و جانانه را مي طلبيد : در حاليكه دانشگاه همچنان بدهكار بود و مرتب بايد براي پرداخت بدهي هاي خود چاره انديشي و تأمين اعتبار مي نمود.
ناگفته نماند كه حكم مسئوليت اينجانب در اول ديماه 83 براي مدت 2 سال ديگر تمديد و 2 بار استعفاي اينجانب قبل از اين تاريخ مورد قبول مسئولين محترم قرار نگرفته بود؛ لذا طبيعي بود كه در اجراي برنامه هاي ميان مدت نيز هيچ گونه توقفي حاصل نشود.
عمليات احداث مجتمع ورزشي دانشگاه كه بعدها به نام نامي امام علي (ع) نامگذاري شد در واپسين روزهاي سال 1384 در حد فاصل دانشگاه و خوابگاه دختران (بعثت) با زيربناي 3600 متر مربع آغاز شد. احداث اين مجتمع اولين تجربه ساختمان ورزشي براي اينجانب و برخي از مهندسين دست اندركار بود و علاوه بر هزينه زياد، كار فني قابل توجهي را طلب مي كرد.
اما اي كاش فقط كار عمراني منحصر به همين مجتمع مي شد. ناگزير بوديم حداقل 25 كلاس درس،حداقل 15 كارگاه و آزمايشگاه مستقل و حداقل يك باب خوابگاه ديگر با ظرفيت 150 نفر براي خواهراني كه هنوز در بخشي از ساختمان آموزشي اسكان داشتند در همان 6 ماهه اول سال 1385 احداث كنيم. براي تأمين هزينه ها باز هم به صندوق مشترك و واحدهاي دانشگاه رو زديم چرا كه بدهي هاي بانكي را هنوز تسويه نكرده بوديم و برداشت وامهاي با كارمزد بالا را به مصلحت دانشگاه نمي دانستم.
خوابگاه 150 نفره دختران هم در كمتر از چهار ماه (از اواخر خرداد تا دهه اول مهرماه) ساخته و آماده بهره برداري شد. مجتمع كارگاهي جديد نيز در فضايي به وسعت 1500 متر مربع و با بهترين نقشه و مصالح و معماري ، تا مهرماه آماده استقرار و بهره برداري گرديد، اما اتمام كار مجتمع ورزشي به تابستان 1386 كشيده شد كه البته مجتمعي عظيم،باشكوه، داراي سالنها و كاربريهاي مختلف و فضايي ارزشمند است و با توجه به پروژه هاي مشابه كمتر از يك و نيم سال زمان براي ساخت آن نيز چندان طولاني به نظر نمي رسد، ضمن آنكه مرمت ساختمانهاي قديمي دانشگاه،زيرسازي و آسفالت كل محوطه دانشگاه،ايجاد فضاي سبز مطلوب، رنگ آميزي كل ساختمانها و حتي نماي ساختمان آموزشي قديم،فعاليتهاي مربوط به بازسازي و تغيير كاربري ساختماني كه مدتها براي خوابگاه استفاده مي شده و مجدد بايد به كلاس درس تبديل مي شد، تفكيك فضاهاي مربوط به دپارتمانهاي رشته هاي مختلف مجموعه كشاورزي، پرستاري و مامايي، علوم انساني، مديريت و حسابداري، دامپزشكي و غيره از دانشكده برق و فني و مهندسي دانشگاه افزايش كلاسهاي درسي به 60 كلاس، راه اندازي مركز ICT دانشگاه ـ راه اندازي لابراتوار زيان،راه اندازي اتاق پراكتيك گروه پرستاري و مامايي از جمله كارهايي است كه همزمان با ساخت مجتمع ورزشي انجام شده است.
حاصل تكاپو
اگر چه حجم ساختمانها و زيربناها در دانشگاه آزاد اسلامي واحد گناباد از حدود بيست هزار متر مربع در چهارساله اخير به 34000 متر مربع بالغ گرديده است اما آنچه مسلم است كار مديريت دانشگاه فقط به ساختمان سازي محدود نشده است و هر كدام از حوزه هاي ديگر نيز داستانهاي خاصي خود را دارد كه به برخي از آنها اشاره مي شود.
1 ـ افزايش تعداد رشته هاي تحصيلي از 12 رشته در پايان سال 1381 به 44 رشته در بهار 1386
2 ـ افزايش دانشجويان از 1570 نفر در پايان سال 1381 به 4000 نفر در بهار 1386
3 ـ افزايش فارغ التحصيلان از 2500 نفر تا پايان سال 1381 به 6200 نفر در بهار 1386
4 ـ برگزاري همايش راهكارهاي توسعه گناباد در سال 1383 ، همايش تعاون و توسعه در سال 1384و همايش منطقه اي 2006 Rcee در سال 1385 كه يكي از موفق ترين همايش ها در سطح دانشگاههاي آزاد اسلامي كشور ارزيابي شده است.
5 ـ افزايش اعضاء هيأت علمي از 31 نفر در پايان سال 1381 به 72 نفر در بهار 1386.
6 ـ افزايش تعداد كامپيوترهاي دانشگاه از 30 دستگاه در پايان سال 1381 به 260 دستگاه در بهار 1386
7 ـ افزايش تعداد كارگاههاي مستقل از 62 كارگاه در سال 1381 به 143 كارگاه در بهار 1386
8 ـ راه اندازي 2 تشكل بزرگ دانشجويي (جامعه اسلامي و مجمع سياسي دانشجويي)
9 ـ راه اندازي 2 تشكل اسلامي مربوط به اساتيد
10 ـ راه اندازي 1200 متر مربع فضاي گلخانه اي تحقيقاتي
11 ـ احداث مزرعه تحقيقاتي دانشگاه دربخشي از زمين صد هكتاري با استفاده از يك فقره قنات اهدايي به دانشگاه
12 ـ برگزاري دهها دوره آموزشي ضمن خدمت براي كاركنان و اعضاء هيئت علمي
13 ـ برگزاري موفق و بموقع جشن هاي ازدواج دانشجويي، جشن هاي فارغ التحصيلي، جشن فرهيختگان و غيره
14 ـ راه اندازي سيستم مكانيزاسيون دانشگاه و ثبت نام اينترنتي و نصب و راه اندازي سيستم اتوماسيون تغذيه
15 ـ راه اندازي كانون فارغ التحصيلان و كانونهاي فوق برنامه متعدد
16 ـ خريد 6 سهم آب از قنات علي آباد جويمند براي آبياري فضاي سبز
17 ـ كاهش تنش هاي دانشجويي و ايجاد رابطه مسالمت آميز با دانشجويان
18 ـ تشكيل بموقع كميته هاي انضباطي جهت كاهش تخلفات دانشجويي در عرصه هاي اخلاقي، آموزشي و غيره
19 ـ اخذ مجوز راه اندازي مركز بجستان
20 ـ پرداخت كامل كليه بدهي هاي دانشگاه به سيستم بانكي و به صفر رساندن اقساط بانكي.
21 ـ تصويب 26 رشته جديد در مقاطع دكتراي تخصصي (5 رشته)، كارشناسي ارشد (8 رشته) و 13 رشته در مقاطع كارشناسي پيوسته و ناپيوسته و رشته هاي كارداني در سطح منطقه
22 ـ سعي در پرداخت بموقع حقوق كاركنان و اعضاء هيئت علمي دانشگاه بدون لحاظ كردن شرايط بد مالي
برگرفته از کتاب بر بلندای گناباد از فراز دانشگاه به قلم دکتر محمدحسن هجرتی
زنده یاد دکتر محمد حسن هجرتی