در جستجوي تحقق يك هدف (قصه واگذاري مديريت دانشگاه)

     از ديد برخي از دوستان كسي كه مديريت يك دانشگاه معتبر را در شهر و وطن خود دارد و توانسته است در فرصت مناسب مدارج تحصيلي خود را تا اخذ مدرك دكتراي تخصصي (P.H.D) بگذراند و از طرف ديگر مورد اعتماد و وثوق مسئولين و مردم شهرستان است و مراحل سخت و دشواري را پشت سر گذاشته و اكنون در فضايي آرام و بدون تنش و با همكاراني وفادار كار مي كند، نهايت آرزوي يك تحصيل كرده روستايي است. به همين دليل هم وقتي موضوع كناره گيري را با برخي دوستان مطرح نمودم علاوه بر اينكه تعجب مي نمودند توصيه اكيد بر حفظ اين موقعيت اجتماعي ـ فرهنگي مؤثر داشتند.

نكته ديگر آنكه اهميت دانشگاه آزاد اسلامي در ديد شهروندان گنابادي به گونه اي است كه بسياري از داشته هاي اخير گناباد و رونق و توسعه اين شهر را مديون دانشگاه مي دانند. از نگاه مثبت و محبت آميز آنان، چهار پنج سال مديريت اينجانب بر دانشگاه دوران موفقي براي پيشرفت و توسعه اين مركز مهم آموزش عالي به شمار مي آيد و آنان نيز مسئوليت دانشگاه را مسئوليتي مهم و ارزشمند مي دانند، چرا كه دانشگاه را منشأ تحول مثبت مي بينند. لذا از ديد آنان كناره گيري از مديريت دانشگاه با هر انگيزه اي كه باشد چندان مقبول و پسنديده نيست.

برخي مسئولين محترم شهر كه براي توسعه و پيشرفت شهر دلسوزي هاي ويژه اي دارند نيز ضمن آنكه سنگر دانشگاه را سنگر ارائه بهترين خدمات مي دانند، معتقدند كه در سايه آرامش و رونقي كه در سالهاي اخير در دانشگاه ايجاد شده است، پيشرفت شهر را نيز بهتر مي توان تعقيب نمود و دانشگاه آزاد، آباد و آرام مي تواند در پيشرفت و آباداني شهر نقش ويژه اي داشته باشد بنابراين از نگاه آنان هم ممكن است تغيير مديريت باعث وقفه اي در پيشرفت دانشگاه باشد.

اما با لحاظ كردن همه اين ديدگاه ها و احترام فراوان به همه نقطه نظرها،‌ اينجانب در شيوه مديريتي خود به يك اصل مهم پايبندم و آن اعتقاد به اين مطلب است كه دوره هاي ماند مديريتي نبايد آنقدر طولاني شود كه مدير از مجموعه و مجموعه از مدير خسته شود. از طرف ديگر در دسته بندي مديران، خود را جزو گروه كارآفرين، تحول گرا و خلّاق مي دانم نه جزو مديران حرفه اي، و اين دسته از مديران معمولاً در هر سازمان در دوره خاص و تا زماني به مديريت خود ادامه مي دهند كه اوضاع بحراني و شرايط ناآرام است و سعي مي كنند فرضيات را به مسائل مورد علاقه خود تبديل كنند و پس از آنكه سازمان در مسير توسعه آرام و توأم با ثبات قرار گرفت معمولاً كناره گيري مي كنند و چه بسا در جاي ديگر از صفر شروع مي كنند، در پي حل مسائل جديد بر مي آيند و حتي مسئله مي آفرينند و حل مي كنند و لذت مي برند. لذا برداشت اينجانب چنين است كه امروز دانشگاه در يك مسير كفي يك طرفه حركت مي كند و پيچ و خمها و گردنه ها را پشت سر گذاشته است لذا ترجيح دادم كه در اين فضاي باثبات در جا نزنم.

و اما دليل تاريخي ديگر اينكه، راستش اينجانب در دوران كودكي و نوجواني و سالهاي آغازين جواني همانند هزاران و ميليونها كودك و نوجوان و جوان ديگر، خيال ها و آرزوهايي را در سر مي پروراندم و براي رسيدن به اهداف خود به دنبال راه ها و برنامه هايي مي گشتم و تلاش داشتم كه براي خود آينده اي روشن ترسيم كنم. تقريباً در سالهاي آخر دبيرستان بود كه با توجه به توانايي هاي ذاتي خود و اهداف بلند پروازانه و آرمانهايي كه داشتم توانستم مسير آينده زندگي خود را به شرح زير ترسيم و فعاليت ها و انرژي خود را نيز در همان جهت سوق دهم.

اهدافي را مد نظر داشتم كه اي كاش همان زمان با اهل دانش و افراد خبره در ميان مي گذاشتم، از آنان كمك مي طلبيدم تا اهداف خود را در طول هم و به صورت سلسله مراتبي تعريف كنم اما چنين شرايطي حاصل نشد.

بالاخره مسير آينده خود را بدينگونه ترسيم كردم كه آنقدر كسب علم و توانايي كنم تا بتوانم به تدريس در دانشگاه مشغول شوم و به كسوت استادي دانشگاه درآيم (البته آن زمان نمي دانستم كه در دانشگاه مدرسين بر اساس رتبه خود به مربي، استاديار، دانشيار، استاد و ساير رتبه ها طبقه بندي مي شوند اما به هر حال مي دانستم براي تدريس در دانشگاه نياز به مدرك دكتري دارم ) بنابراين عزم خود را براي رفتن به دانشگاه جزم كردم كه از پرداختن به خاطرات آن دوران و چگونگي رسيدن به هدفم كه خيلي زود به تحقق پيوست صرف نظر مي كنم.

در همين دوران فكر مي كردم كه اگر نتوانم به استادي دانشگاه برسم و قرار باشد كه كار اجرايي داشته باشم بايد خود را حداقل براي فرمانداري يك شهرستان آماده كنم زيرا تصور مي كرد شغل فرماندار حداقل شغلي است كه تأثيرگذاري آن حداقل در سطح يك شهرستان و سرنوشت ساز براي مردم آن است و جايگاه او رفيع و دستش براي خدمت باز است.

شرايط تحقق اين ايده نيز بزودي و زودتر از آنچه فكر مي كردم بوجود آمد زيرا آن هم در مسير تحصيل علم ميسر مي شد. دانشجوي ترم آخر كارشناسي بودم كه به استانداري محترم وقت خراسان فرا خوانده شدم و براي تصدي مسئوليت مورد پيشنهاد قرار گرفتم اما جالب آن بود كه در اين مقطع (كه 23 سال سن داشتم) اين پيشنهاد را نپذيرفتم و گفتم حال درس مي خوانم و پس از اتمام تحصيلات تكميلي فرصتهاي بعدي نيز خواهد بود كه البته بعدها نيز در مواردي براي فرماندار شدن دعوت شدم اما ديگر آرزوي آن را نداشتم و اين شغل را از رديف هدف هاي خود حذف كردم.

همزمان با دوره اي كه در اهداف آتي خود تدريس در دانشگاه و يا فرماندار شدن را قرار داده بودم، گاهي هم به فكر سياست بودم و بهترين مسير را براي ورود جدّي به عرصه سياست، نمايندگي مردم در مجلس شوراي اسلامي مي دانستم اما همواره حواسم بود كه رسيدن به اين هدف نيز قابليتهاي ويژه خود را طلب مي كند لذا هيچگاه و تا اسباب آنرا فراهم نكردم، اين هدف خود را آشكار ننمودم. از همان ابتدا داشتن مدرك دكترا و حداقل 40 سال سن و آگاهي همه جانبه از حوزه انتخابيه را ابتدايي ترين شرايط براي خود مي دانستم و فكر هم نمي كردم كه روزي در كشور واقعاً هم براي رفتن به مجلس، قانون سطح تحصيلي خاصي را معين خواهد كرد.

بنابر آنچه گفته شد،‌ رشته تحصيلي خود را در دانشگاه جغرافياي انساني انتخاب كردم زيرا مي دانستم هم به سياست ربط دارد، هم در اجرا كاربرد دارد و هم ادامه تحصيل آن تا مقطع دكتراي تخصصي، در داخل كشور وجود دارد و علاوه بر آن براي شناخت محيط از همه رشته ها مرتبط تر مي باشد.

آمدن به گناباد و مسئوليت در دانشگاه را هم تا حدودي در همين راستا توجيه و تفسير كردم، انتظار و پيشنهاد برخي از معتمدين شهر و دوستان خود از همان ابتداي ورود به گناباد را نيز در همين راستا مشاهده نمودم  و به اين ترتيب بود كه استعفاي از مسئوليت را براي انتخابات هشتم از همان ابتدا در برنامه كاري خود قرار دادم. اما به جرأت مي گويم تلاشم در دانشگاه را براي رسيدن به اين هدف انجام نداده ام بلكه سعي كردم فرصت كوتاهي را كه در اختيار داشته ام براي دانشگاه با جدّيت كار كنم و تا زمانيكه اين محيط مقدس را ترك كنم در مقابل خداي خود و وجدان خود هيچگونه شرمندگي نداشته باشم و ادعا كنم كه هر آنچه در توان داشتم در طبق اخلاص گذاشتم تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.

برگرفته از کتاب بر بلندای گناباد از فراز دانشگاه به قلم دکتر محمدحسن هجرتی

درباره ی میثم هجرتی

همچنین ببینید

تاريخچه آموزش و پرورش نوين گناباد

در گناباد مدراس قديمي و تاريخي زيادي وجود داشته و قدمت برخي از آنها به …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *